اشعار حماسی فردوسی

اشعار حماسی فردوسی , شعهرای کوتاه عارفانه زیبا عاشقانه فردوسی

اشعار حماسی فردوسی

در این مطلب مجموعه ای برگزیده از اشعار زیبای شاعر بزرگ ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه این اشعار زیبا در ادامه با سایت پارسی سرا همراه باشید.

اشعار حماسی فردوسی

اشعار حماسی فردوسی , اشعار فردوسی در مورد ایران , اشعار فردوسی در مورد مرگ

عکس نوشته اشعار فردوسی

شعرهای حماسی درباره ایران

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بس

ندادند شیر ژیان را بکس

همه یک دلانند یزدان شناس

به نیکی ندارند از بد هراس

چنین گفت موبد که مرد بنام

به از زنده دشمن بر او شاد کام

اگر کشت خواهد تو را روزگار

چه نیکو تر از مرگ در کار زار

همه روی یکسر بجنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

اشعار عاشقانه فردوسی

بخندد بدو گوید ای شوخ چشم

به عشق تو گریان نه از درد و خشم

نخندد زمین تا نگرید هوا

هوا را نخوانم کف پادشا

که باران او در بهاران بود

نه چون همت شهریاران بود

اشعار کوتاه فردوسی

نمیرم از این پس که من زنده‌ام

که تخم سخن را پراکنده‌ام

تک بیت های فردوسی

ز ما باد بر جان آنکس درود

که داد و خرد باشدش تار و پود

شعرهای زیبای حکیم فردوسی

وُ دیگر که گیتی فسانه ست و باد

چو خوابی که بیننده گیرد به یاد

چو بیدار گردد نبیند به چَشم

اگر نیکوی دید اگر درد و خشم

اشعار شاهنامه فردوسی

چو گفتار بیهوده بسیار گشت

سخنگوی در مردمی خوار گشت

نه نایافت رنجه مکن خویشتن

که تیمار جان باشد و رنج تن

اشعار ناب فردوسی

ز دانش چو جان ترا مایه نیست

به از خامشی هیچ پیرانه نیست

توانگر شد آنکس که خرسند گشت

از او آز و تیمار در بند گشت

اشعار حماسی فردوسی

ترا دانش و دین رهاند درست

در رستگاری ببایدت جست

وگر دل نخواهی که باشد نژند

نخواهی که دایم بوی مستمند

به گفتار پیغمبرت راه جوی

دل از تیرگیها بدین آب شوی

اشعار کوتاه فردوسی

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

شعرهای زیبای حکیم فردوسی

بیا تا جهان را به بد نسپریم

به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد ، پایدار

همان به که نیکی بود یادگار

شعرهای معنوی فردوسی

از آغاز باید که دانی درست

سر مایهٔ گوهران از نخست

که یزدان ز ناچیز چیز آفرید

بدان تا توانایی آرد پدید

اشعار عارفانه فردوسی

بنام خداوند خورشید و ماه

که دل را بنامش خرد داد راه

خداوند هستی و هم راستی

نخواهد ز تو کژی و کاستی

اشعار عاشقانه فردوسی

چراغست مر تیره شب را بسیچ

به بد تا توانی تو هرگز مپیچ

چو سی روز گردش بپیمایدا

شود تیره گیتی بدو روشنا

پدید آید آنگاه باریک و زرد

چو پشت کسی کو غم عشق خورد

 

شعرهای حماسی فردوسی

سپاه شب تیره بر دشت و راغ

یکی فرش گسترده از پّر زاغ

نموده ز هر سو به چشم اهرمن

چو مار سیه ، باز کرده دهن

اشعار عارفانه و فلسفی فردوسی

به آموختن چون فروتن شوی

سخن های دانندگان بشنوی

مگوی آن سخن ، کاندر آن سود نیست

کز آن آتشت بهره جز دود نیست

شعرهای بلند فردوسی

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارندهٔ بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست

منابع

کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی سرا و لینک مستقیم بلا مانع است.