اشعار سیمین بهبهانی

کانال اشعار سیمین بهبهانی شعر فوق العاده سیمین بهبهانی دلتنگی از سیمین بهبهانی ممنوعه سیمین بهبهانی من و تو سیمین بهبهانی به تو چهشعرهای اعتراضی سیمین بهبهانی دوبیتی های سیمین بهبهانی

اشعار سیمین بهبهانی

در این مطلب مجموعه ای برگزیده از اشعار زیبای شاعره بزرگ ایرانی سیمین بهبهانی را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه این شعرهای کوتاه و بسیار زیبا در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.

اشعار سیمین بهبهانی

شعرهای سیمین بهبهانی

چرا رفتی ، چرا؟ من بی قرارم

به سر، سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟

ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهارست؟

نه عاشق در بهاران بی‌قرارست؟

نگفتم با لبان بسته‌ی خویش

به تو راز درون خسته‌ی خویش؟

شعر غمگین سیمین بهبهانی

شوریده ی آزرده دل بی سر و پا من

در شهر شما عاشق انگشت نما من

دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست

جانا، به خدا من… به خدا من… به خدا من

شعر عاشقانه سیمین بهبهانی

گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند

که من به گوشهء خلوت، چه عالمی دارم

تو دل نداری و غم هم نداری اما من

خوشم از این که دلی دارم و غمی دارم

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم

در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

دلم گرفته ، ای دوست!

هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندارم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من

نه باهوشم ،

نه بیهوشم ،

نه گریانم نه خاموشم

همین دانم که می سوزم ،

همین دانم که می جوشم

پریشانم ، پریشانم ،

چه می گویم؟

نمی دانم

ز سودای تو حیرانم ،

چرا کردی فراموشم؟

بر من گذشتی ، سر بر نکردی

از عشق گفتم ، باور نکردی

دل را فکندم ارزان به پایت

سودای مهرش در سر نکردی

رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز

میبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوز

بگذارید به آغوش غم خویش روم

بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت

چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی

دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است

ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی

جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند

چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی

دلم صراحی لبریز آرزومندی‌ است

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شعر سیمین بهبهانی برای سهراب سپهری

مرگت زوال شتاب است

مرگت دوام درنگ است :

جاری‌نبودن آب است

بی‌نقش‌ماندن رنگ است

شعر تو: «دانش خوبی»

نقش تو: «بینش پاکی»

بی فرضِ پاکی و خوبی

دنیا نه جای درنگ است

پُرنغمه در قفس رنگ

دیگر نه گل نه شقایق

دستانسرای خموشان

تنهایی‌ی دلِ تنگ است

شعر سیمین به مناسبت ولادت حضرت علی (ع)

فلک امشب مگر ماهی دگر زاد

ز ماهِ خویش ماهی خوب‌تر زاد

غلط گفتم، که خورشیدی درخشان

که مَه یابد زِ نورش زیب و فر، زاد

شهنشاهی، بزرگی، نامداری

که شاهان بر رهش سایند سر، زاد

صدف‌آسا، جهان آفرینش

درخشان گوهری والاگهر زاد

ز بعد قرن‌ها، گیتی هنر کرد

که این‌سان قهرمانی باهنر زاد

پدرها بعد ازین هرگز نبینند

که مادر چون «علی» دیگر پسر زاد

فری بر مادر نیکوسرشتش:

غزال ماده، گویی شیر نر زاد

نبودش بستگی گر با خداوند

چرا در خانه‌ی آن دادگر زاد؟

Source

کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام چی شی و لینک مستقیم بلا مانع است.