متن پاییز

متن پاییز , تکست و جملات فصل پاییز , دلنوشته و اشعار پاییزی , شعر خزان و پاییز عاشقانه

متن پاییز

در این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های جدید و ناب با موضوع فصل پاییز و خزان را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.

متن پاییز

دلنوشته پاییزی

آرام می آیم

و از گوشه ی لب هایت

برگ های پاییز را جارو می کنم

من گذر فصل ها را

از خطوط صورت تو می فهمم.

متن فصل پاییز

آرام جانم

کی می رسی از راه؟

پیچک های سبز دلم

ناباورانه پاییز نیامدنت را باور کرده اند

و در نارنجی پیراهنش رنگ باخته اند

تکست فصل پاییز

چه بگویم!

به گلدان شمعدانی

که تشنه ی دستهای ‌توست

به پنجره ی دلتنگ هوایت

و به پاییز

که از دوری چشم هایت می بارد

چه بگویم!

به شعری که از نبودِ لبهایت می نالد

به شبی که آغوشت را کم دارد

و به دقایق بی تو

شعرهای زیبای فصل پاییز

کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــ

به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز

 چنان به دام عزیز تو بسته است دلم

که خود نه پای گریزش بود نه میل گریز

می خواهمت

برای روزهای ابتدای پاییز…

عاشقت می شوم

در تک تک  جوانه های بهاری…

می بوسمت

در انتهای یک روز بلند تابستانی…

هزار بار

جان می دهم در گرمای آغوشت

میان هجوم دانه به دانه ی

برف های زمستانی…

و تو

هنوز نمی دانی که من

چقدر در تو زندگی می کنم!

مثل پاییز!

بیا

بگیر

تسخیر کن

خودت را میان من بریز

و لبخند رؤیایت را بپاش

که پژمرده ام

مثل باغی که از پائیز غمگین است!

این روزها

سخت درگیرِ عشقم!

بگذار شکوفه دهد دست هایم

روی تنِ خیالت!

بگذار بگویند معجزه ی این پاییز

همین شکوفه هاست!

تا از فردا شعر هایم

با عطرِ شکوفه های پاییزی…

همه را عاشق‌ کند!

پاییز که از راه می رسد

همه چیز فرق می کند!

باید بدانی که جایت خالیست

باید بدانی که باید باشی

کنار میزهای دو نفره ی کافه،

کنار موسیقی سیب های قرمز،

کنار رقص برگهای عاشق…

پاییز

باید فصل رسیدن باشد

باید بغض ها به پایان برسند

دست ها و آغوشت به من برسند…

اصلا پاییز بهانه است!

باید زودتر از رسیدن برسی!

جای فصلی به نام رسیدن

میان آغوش دنیا

خالی‌ست…

کجایی؟

اینجا پاییز است

و ابرها شتابی در باریدن ندارند

و ساعت دیواری

عقربه هایش را روی گذشته جا گذاشته

اینجا هنوز یک رز صورتی

گوشه ی باغچه هست

که می خواهد از مسیر دست های تو

به موهای من برسد

پاییز از چشمان من شروع شد

از برگ ریزان دلم

از نارنجیِ سکوتم

که مشت مشت دلتنگی به آسمان می پاشید

پاییز

نگاه خشکیده ی من بود

بر تنِ خسته ی کوچه

و عشق نافرجامی

که داشت کم کم غروب می کرد …

چقدر صدای آمدنِ پاییز

شبیه صدای قدم های تو بود

ملتهب، مرموز، دوست داشتنی…

چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست

نه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف!

چقدر صدای خش خش برگ ها

شبیه صدای قلب من است

که خواست، افتاد، شکست…

تابستان را که داغ نیامدن کردی

پاییز را سرد نبودن نکن؛

گناه دارد…

“افشین صالحی”

فصلی در راه است

با اشک هایی که

هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده

خشک می شوند!

و عشق

پنهانی ترین

رازِ پاییز است.

تابستان مى رود که تمام شود

و تو می روى

که تمام شود همه چیز…

نگران پاییزم و شب‌هاى بلندش!

و یاد تو

که از شب‌هاى من نمى رود.

عاشق پاییز بودم

اکنون برای زمستان جان می دهم

آخر عزیز دلم

تو خودت را

در لباس های زمستانی ات دیده ای؟!

برایت

دلتنگی عصر پاییز را می فرستم

مثل کلاغ های دم غروب

هیچ جا نیستم

فقط گاهی

یکی از پرهایم می افتد.

مثل یک جریان موسیقی

مثل یک باران پاییزی

ناگهانی بودنت عشق است!

اگر پاییز نبود

هیچ اتفاق شاعرانه ای نمی افتاد

نه موسیقی باد بود

نه سمفونی کلاغها

نه رقص برگ

و من

هیچ بهانه ای برای بوسیدن تو

در این شعر نداشتم ..

پاییز

آرام

آرام

قد مى کشد

اما هنوز

بوى بهار مى آید

از کوچه اى

که تو در آن

مرا بوسیدى.

منابع

کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی سرا و لینک مستقیم بلا مانع است.